تبليغاتX
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی

ارژنگ حاتمی

در روزنامه ی شهرآرا تیتر خبری توجه مان را به خود جلب می کند:«انتقاد یک عضو شورای شهر از عدم پیشرفت پروژه منوریل»، با خودمان می گوییم حتما ایشان منظورش قطار شهری بوده و اشتباهی گفته است منوریل! اما با خواندن شرح خبر مطلع می شویم دو سال قبل شورای شهر مصوبه ای را در خصوص احداث منوریل در مشهد تصویب کرده است، این عضو شورا همچنین گفت که رییس جمهور نیز موافقت خود را با دادن بودجه ی هزار میلیارد تومانی برای این پروژه اعلام کرده است.

در همین راستا خبرنگار طنزیم به میان مردم رفت و از آنها پرسید که به نظر شما چرا پس از گذشت دو سال هنوز برای پروژه منوریل مشهد مشاوری انتخاب نشده است؟!، پاسخ ها بدین شرح است:

پاسخ اول: چی؟! منوریل؟! منوریل دیگه چیه؟!

پاسخ دوم: اصلا تصویب این مصوبه از همون اول هم غلط بود، وقتی اتوبوس های به این تندرویی داریم که دست فرمون راننده هاش در حد فرمول  A  است، و از صد تا منوریل زودتر آدم رو به مقصد می رسونن، دیگه چه احتیاجی هست به منوریل و قطار شهری؟!

پاسخ سوم: مگه شما نشنیدی؟! شاعر میگه:«رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود!»، شهرداری هم از پایه و اساس این بیت شعر رو سر لوحه ی کارهای خودش قرار داده، آهسته و پیوسته؛ چه عجله ای داریم حالا؟! درسته که مشهد داره تبدیل به یک پارکینگ بزرگ میشه اما شاعر یه بیت شعر خوب دیگه هم داره که میگه: «چو فردا شود، فکر فردا کنیم!»

پاسخ چهارم: آخه منوریل مشاور می خواد چکار؟! اصلا هر چی می کشیم از دست همین مشاورهاست، یا همش فیلم وسترن نگاه می کنن یا مشاوره ی اشتباه می دن، آخر سر هم بچه هاشون میرن تهران و در مصاحبه با شبکه ی تهران اینقدر از متروی اونجا تعریف می کنن که حیثیت پروژه ی شهرمون زیر سئوال میره!

پاسخ پنجم: بنده از اجرایی نشدن این مصوبه خیلی خوشحال هستم، اصولا منوریل چیز خیلی بدی است، زیرا امکان دارد انسان بعد از رفتن به آن بالابالاها جو گیر شده و دچار غرور کاذب شود، بهتر است روی زمین راه برویم و توی خاک های چاله چوله هایی که برای موارد مختلف در شهر کنده شده خاکی شده و خاکی بمانیم!

پاسخ ششم: من پیشنهاد می کنم حالا که دو ساله مشاور برای منوریل مشهد پیدا نشده، دانشگاه آزاد یه رشته به اسم «مشاور منوریل» ایجاد کنه و به مانند باقی رشته ها به صورت فله ای در این رشته دانشجو ثبت نام کنه، مطمئنا تا چهار پنج ساله دیگه جشن خودکفایی در عرصه ی تولید مشاور منوریل(!) خواهیم گرفت!

پاسخ هشتم: مگه طرح تحول اقتصادی تصویب نشد؟! منوریل می خوایم چکار؟! آخه این هم شد عدالت که این همه پول رو بدیم به منوریل و بعد یه نفر هر روز سوارش بشه و یه نفر اصلا سوارش نشه؟! به نظر من دولت این هزار میلیارد تومن رو بین مشهدی ها تقسیم کنه، خود مشهدی ها تصمیم می گیرن با پولشون چکار کنن! شاید یکی با پولش سوار تاکسی تلفنی بشه، یکی هم پیاده این ور و اون ور بره و پس اندازش کنه!!

پاسخ نهم: شورای شهر راضی، دولت راضی، مردم شهر مشهد هم از انجام چنین پروژه ای در شهرشون راضی، پس حتما دلیل این همه تاخیر در اجرای پروژه ناراضی بودن حافظ شیرازی است! البته امیدوارم با انجام گفتمان هایی با ایشان، حافظ متقاعد بشه و با منوریل دار شدن مشهد موافقت کنه!!

پاسخ دهم: مشاور؟! مگه یه منوریل ساختن چکار داره؟! نمی خوان ماهواره ی امید به فضا پرتاب کنن که نیاز به مشاوره داشته باشن!، اصلا بدون مشاور کارها خیلی بهتر هم پیش میره، همین پروژه ی قطار شهری نمونه اش! بدون مشاور از یه طرف شروع کردن و در کمترین زمان و با پایین ترین هزینه ممکن پروژه داره اجرا میشه، در روند کار هم هیچ مشکلی پیش نیومد!

پاسخ یازدهم: ای بابا! به جای اینکه پول مردم رو بدیم به پروژه هایی مثل منوریل، باید این بودجه رو برزیم توی حلقوم باشگاه های فوتبال استان، معضل ترافیک رو میشه با تبدیل میدون ها به چهارراه ها به طور موقت حل کرد، بعدش هم یه کاری می کنیم، آخرش اینه که طرح زوج و فرد رو راه می اندازیم! اما اگه ابومسلم بره لیگ یک می دونین چه فاجعه ای رخ میده؟! جوون های ما، این سرمایه های استان، افسردگی می گیرن، جوون افسردگی بگیره بهتره یا اینکه شونصد ساعت از عمرش توی ترافیک هدر بشه؟!

پاسخ دوازدهم: من به جای اینکه به سئوال شما جواب بدم یه سئوال دارم، همه ی مصوبه های شورای شهر دو سال خاک می خورن؟! اصولا بعد اینکه مصوبه ها دو سال خاک خوردن بعدش چی می خورن؟! آب پرتقال؟!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (روزنامه مردم مشهد) ۲۱ آبان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:53 توسط ارژنگ حاتمی

یکی از کارشناسان طنزیم پیشنهاد داد:

خون مردم را در شیشه کنیم!

 ارژنگ حاتمی

دخایر خون شهر رو به اتمام است. (شهرآرا 21/7/88)

پس از آنکه مدیر کل سازمان انتقال خون خراسان رضوی گفت دخایر خون شهر رو به اتمام است و از مردم استمداد کرد تا بروند و خون بدهند، سریعا کارشناسان صفحه ی طنزیم جلسه ای فوری تشکیل دادند، این کارشناسان در این جلسه به بررسی راهکارهایی برای حل این معضل پرداختند که مشروح آن به این شرح است:

اولین پیشنهاد جلسه توسط آقای «متفکر» داده شد، وی در حالی که دستی به سر کچلش می کشید گفت:«ما باید برای تامین خون مورد نیاز از مغازه داران و میوه فروشان کمک بگیریم، آنها توانایی های غیر قابل انکاری برای توی شیشه کردن خون مردم دارند، ما باید از آنها بخواهیم قیمت اجناسشان را بالا و بالاتر ببرند، به این ترتیب خون مردم توی شیشه می شود و سپس می توانیم آن شیشه های خون را از مغازه داران بگیریم و در نتیجه مشکل حل می شود.»

آقای رئیس در حالی که سرش را به حالت تاسف تکان می داد گفت:«شما فکر کردی اون مغازه دار شیشه ی خون را مجانی به ما می دهد؟! مطمئن باش به قیمت خون پدرش، شیشه ی خون را به ما خواهد فروخت!»

خانم «مشارکت» در حالی که سعی می کرد با انرژی صحبت کند و بقیه افراد حاضر در جلسه را تحت تاثیر قرار دهد، گفت:«دوستان! امروز وقت آن رسیده که همه برای نجات دادن جون همشهریانمان مشارکت داشته باشیم، ما باید خودمان اولین نفراتی باشیم که خون اهدا می کنند، بهتر است همین الان جلسه را تعطیل کنیم و برویم خون بدهیم!»

آقای رئیس در حالیکه کمی رنگش پریده بود، گفت:«خانم مشارکت! اصلا این پیشنهاد شما اجرایی نیست، انگار شما متوجه اهمیت جلسات ما نیستید، ما کارهای بسیار مهمتری داریم، اگر ما برویم خون بدهیم جلسه تعطیل می شود، بعد کی می خواهد پیشنهادات خوب و اساسی در مورد این بحران بدهد؟!»

آقای «خشانت» سومین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان ضمن ابراز گلایه مندی از مردم شهر، گفت:«وقتی مردم خودشان به زبان خوش نمی روند خون بدهند بایستی خودمان به زور این کار را بکنیم، من با چند "خون آشام" آشنا هستم، آنها کلا این کاره بوده و دارای وجدان کاری بالایی هم هستند و به جای یک پاکت، کل خون طرف را می کشند بیرون و حتی یک قطره را هم هدر نمی دهند، برای برون رفت از این معضل استفاده از این موجودات را پیشنهاد می کنم!» 

آقای رئیس ضمن مزخرف دانستن این پیشنهاد گفت:«خب آی کیو، بر فرض که این موجودات یکی دو گالن خون بتوانند از جون مردم بیرون بکشند، ما این خون ها را چطور از حلقوم خون آشام ها در بیاوریم؟!»

آقای «باهوش» با لبخندی بر لب چهارمین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان گفت:«چرا شماها همیشه عادت دارید موضوعات کوچک را بزرگ کنید؟! کاهش دخایر خون شهر که مسئله ی مهمی نیست، ما که این همه چیز از چین وارد می کنیم، این هم روش! می ریم از چین خون وارد می کنیم!»

آقای رئیس باز هم سرش را تکان داد و گفت:«آخه این چینی ها چه چیزشون با کیفیت هست که این یکی اش باشد؟! فرض کنین گوشی چینی خوب نباشد فوقش این است که گوشی طرف می سوزد، اما اگر خون چینی بی کیفیت بود می دانی چه بلایی سر طرف می آید؟!»

آقای «قلمبه» دستی به شکم قلمبه اش کشید و گفت:«ما باید انگیزه های مردم را برای خون دادن بالا ببریم، من خودم یک بار خون دادم و به جای تشکر تنها یک عدد ساندیس به من داده شد، من فکر می کنم اگر پس از هر بار خون دادن به افراد یک عدد ساندویچ سه نونه با سس تند فله داده شود هم انگیزه شان برای دادن خون دوباره بالا می رود و هم باعث تقویت بدنشان می شود!»

البته لازم به ذکر است که همه ی افراد حاضر در جلسه فکر کردند آقای قلمبه مزاح کرده است و چند دقیقه ای به این پیشنهاد ایشان خندیدند!

آقای «صداقت» ششمین سخنگوی جلسه بود، به مانند همیشه ابتدا نیم ساعت در مورد فواید داشتن صداقت صحبت کرد و سپس پیشنهاد داد که برای فرهنگ سازی در یک اقدام نمادین و در برابر دوربین های تلویزیونی برخی افراد بروند و خون اهدا کنند، البته ایشان پیشنهاد داد برای تاثیر گذارتر بودن این حرکت از شخصیت های محبوبی همچون جومونگ، سوسانو، عموپورنگ، قلقلی، خاله شادونه و ... استفاده شود!

آقای رئیس در حالی که چپ چپ به آقای صداقت نگاه می کرد گفت:«مگر در اخبار بیست و سی ندیدی که بعضی از خبرنگارها چقدر شیطون هستند؟! آمدیم و در محل اهدای خون سرنگ به اندازه ی کافی نبود و چند خبرنگار بازیگوش هم آنجا بودند، آن وقت چه کار کنیم؟!»

در حالی که جلسه به دقایق پایانی نزدیک می شد و هیچ گونه پیشنهادی مورد موافقت آقای رئیس قرار نگرفته بود، آقای «پیچیده» هفتمین و آخرین پیشنهاد را داد، وی گفت:«ما نباید بگذاریم هر کس دلش خواست بیاید و مجانی خون بدهند، بایستی از آنها آزمون بگیریم و حتی اگر در آزمون هم موفق شدند،از آنها پول هم بگیریم و بعد از همه ی این مراحل از آنها خون بگیریم!»، آقای پیچیده، ضمن پیچیده خواندن این روش گفت:«این کار صد در صد عملی و تجربه شده است، نگاهی به برخی دانشگاه ها بیندازید، اگر بگویند همه قبول هستند و هر کس می خواهد بیاید مجانی درس بخواند کسی در آنجا ثبت نام نمی کند، اما دانشگاه ها یک آزمون صوری برگذار می کنند سپس همه ی شرکت کنندگان را قبول می کنند و جوانان هم شادمان به دانشگاه ها می روند و فرت و فرت هم شهریه می پردازند!!»

همه کارشناسان برای آقای پیچیده دست زدند و تصمیم بر این شد هر چه سریعتر نتایج این جلسه به اطلاع مسئولان رسانده شود.

چاپ شده در صفحه ی طنزیم (صفحه ی طنز روزنامه ی شهرآرا ) ۳۰ مهر ۱۳۸۸   

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:10 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمی

سخنگوي شهرداري مشهد: قطار شهري تابستان 89 بهره‌برداري مي‎شود. (خبرگزاری ایسنا)

پس اعلام خبر فوق توسط سخنگوی شهرداری مشهد، کارشناسان «طنزیم» جلسه ای فوق العاده برگزار کردند، مشروح این جلسه به شرح زیر است:

آقای «خوشحال» از خبری که شنیده بود بسیار خوشحال بود و در حالیکه به حاضرین در جلسه میوه و شیرینی تعارف می کرد،گفت:«من از خوشحالی زبانم بند آمده است و نمی دانم چه بگویم، فقط اجازه بدهید یک بیت شعر به شهرداری تقدیم کنم که توانست در این زمان کم و با صرف هزینه ای بسیار ناچیز زمان بهره برداری از قطار شهری را اعلام کند، شاعر می فرماید: چشم بد از تو دور بشه الهی، چشم حسودا کور بشه الهی!»

خانم «نگران» نیز در حالیکه نگرانی از سر و رویش می بارید،خطاب به حاضرین در جلسه گفت:«دوستان! از زمانی که این خبر را مطلع شدم واقعا احساس خطر می کنم، می ترسم برخی از تنگ نظرها و حسودها شهرداری را چشم بزنند و این پروژه تابستان 89 افتتاح نشود، البته من کارم خیلی درست است و نشستم و با صرف مطالعات بسیار دو راهکار اجرایی برای جلوگیری از چشم خوردن شهرداری کشف کردم، ابتدا راهکار دوم را می گویم، از این پس در ابتدای هر جلسه یک شانه تخم مرغ برای شهرداری بشکنیم و راهکار اولم هم اینه که از شهرداری بخواهیم برای جلوگیری از چشم خوردگی تاریخ افتتاح این پروژه رو هفت هشت ده سالی به تاخیر بیندازد!»

آقای «آینده نگر» در حالیکه دو تا شیرینی در دهانش گذاشته بود و دو شیرینی هم در دستش بود با همان دهان پر آقای خوشحال را مخاطب خود قرار داد و گفت:«آقای خوشحال! من واقعا علت خوشحالی شما را متوجه نمی شوم! درست است که با افتتاح قطار شهری خیلی اتفاق های خوبی می افتد و مهمترینش این است که ترافیک شهر و در نتیجه آلودگی هوا کم می شود، اما آیا هیچ فکر کرده اید که روزانه چند نفر بابت تاخیر در افتتاح قطار شهری نان می خورند؟! چند نمونه اش را مثال می زنم، اگر قطار شهری افتتاح شود مردم کمتر از خودروی شخصی استفاده خواهند کرد و در نتیجه سر چهارراه خلوت تر خواهد شد، خب آن کسی که سر چهارراه روزنامه و گل می فروشد چه کار کند؟!، حالا این مورد هیچ، آیا می دانید با کاهش تردد ماشین های شخصی و خلوت شدن شهر چقدر آمار قبض های جریمه کم می شود؟!، اصلا این هم هیچ، فکرش را بکنید اگر قطار شهری افتتاح شود مردم دیگر موضوعی را پیدا نمی کنند که در اتوبوس ها در مورد آن صحبت کنند و از مسئولین گلایه نمایند، این مشکل برای منتقدین شهرداری هم هست، آنها نیز دیگر هیچ موضوعی را برای نقد و انتقاد از عملکرد شهرداری پیدا نخواهند کرد!!، اصلا این موارد هم هیچ، لااقل به فکر همین صفحه ی «طنزیم» باشید، خودتان که شاهد هستید، هر وقت طنزنویسان این صفحه سوژه کم آورده اند از قطار شهری نوشته اند، اگر قطار شهری افتتاح شود در مورد چی طنز بنویسند؟!»

آقای «پیچیده» کمی سرش را خاراند و گفت: «دوستان! لطفا جمله ی آقای سخنگو را دوباره بخوانید، این جمله خیلی خیلی پیچیده است، اول از همه اینکه ایشان در جمله ی خود از کلمه «قطار شهری» استفاده کرده اند، نه «قطار شهری مشهد»، و این بدان معناست که ایشان شاید منظورشان این بوده است که قطار شهری یک شهر دیگر که حتی شاید در ایران هم نباشد، قرار است در یک تاریخ مشخص بهره برداری شود؛ دوم اینکه ایشان در ادامه ی جمله ی خود گفته اند «تابستان 89»، و از به کار بردن دو عدد سمت چپ خودداری کرده اند، این بدان معنی است که ایشان به راحتی می توانند فردا ادعا کنند که منظورشان سال 1489 و یا حتی 2388 بوده است و نه 1388!!؛ سومین دلیل پیچیده بودن صحبت های ایشان این است که ایشان اصلا نگفته اند قطار شهری به چه منظوری به بهرداری می رسد، البته یکی از آگاهان که نخواست نامش فاش شود به من گفت که قرار است در مسیر قطار شهری فنس نصب شود و حیوانات باغ وحش وکیل آباد در آن رها شوند و بزرگترین و جذاب ترین باغ وحش خاورمیانه ساخته شود! البته این روزها همه چیز خیلی پیچیده است و این پیچیدگی مختص به صحبت های آقای سخنگو نیست،ببنید حتی موهایم هم پیچیده شده اند، هر چی تافت و ژل هم می زنم درست نمی شود!»

خانم «احساساتی» در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: «من واقعا خوشحالم که در آستانه ی یک کشف جدید علمی قرار گرفته ایم و قرار است برای اولین بار در تابستان 89 در دنیا «گل نی» بروید، راستش من چند وقت پیش برای آگاهی از زمان تحویل پروژه قطار شهری به سراغ یکی از مسئولین رفتم و زمان دقیق افتتاح پروژه را پرسیدم، ایشان هم پاسخ دادند:«اگر با مشکل کمبود بودجه و استاندارد نبودن واگن و ریل مواجه نشویم و ابر و باد و مه خورشید همکاری کنند، این پروژه وقت گل نی افتتاح خواهد شد!»، من پیشنهاد می کنم قضیه روییدن گل نی را به درستی اطلاع رسانی کنیم تا در تابستان 89 شاهد حضور چشمگیر توریست ها در مشهد باشیم.»

در پایان جلسه ضمن قدردانی از آقای خوشحال برای آوردن میوه و شیرینی به جلسه، با پنج رای مثبت تصمیم بر این شد از این پس به طور نوبتی هر هفته یکی از اعضا اقدام به خریدن میوه و شیرینی کنند و به جلسه بیاورند، در ضمن به اعضا یادآوری شد به مانند همیشه برای این خرج هایی که به هدف ارتقای صفحه «طنزیم» انجام می دهند را فاکتور کنند تا بتوانند هزینه هایی که انجام داده اند را از حلقوم مسئول صفحه دربیاورند!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (۲۳مهر ۱۳۸۸)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:35 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمی

كودكان موجودات بيكاري هستند كه براي پر كردن اوقات فراغت‌شان به برخي امكانات نياز دارند... يكي از اين امكانات «اسباب‌بازي» است. توصيه مي‌شود هنگام خريد اسباب‌بازي و استفاده از آن توسط کودک موارد زير را در نظر داشته باشيد:

۱- برخي كودكان بسيار نازك نارنجي هستند و اگر چند ثانيه شيرشان دير شود و يا اينكه در هنگام تعويض پوشك‌شان توسط شما غرغر بشنوند، سريعا دچار ياس فلسفي مي‌شوند و امكان دارد بلايي سر خود بياورند و بايد هر گونه وسيله‌اي را كه آنها بتوانند با آن به خود صدمه بزنند از دسترس آنها دور كرد. به همين دليل است که کارشناسان توصيه مي‌کنند در اسباب‌بازي‌ها - مثل سيم تلفن اسباب‌بازي- طناب يا نخي با طول بيشتر از 30 سانتي‌متر وجود نداشته باشد!

۲- آن قدر جلوي نوزادتان نگوييد بچه‌ام مي‌خواهد دكتر بشود، متاسفانه نوزادان زود جوگير مي‌شوند و براي آنكه نشان دهند استعداد دكتر شدن را دارند اقدام به تشريح بدن اسباب‌بازي‌هايشان و انجام برخي آزمايش‌ها مي‌کنند، از جمله آزمايش اثر خوردن چشم عروسك بر معده يك كودك و بديهي است از خودشان به عنوان موش آزمايشگاهي استفاده مي‌كنند، حتماً به همين دليل است که کارشناسان مي‌گويند اسباب‌بازي را بخريد كه چشم‌ها و دكمه و بقيه اعضاي بدنش محكم باشد و نوزاد نتواند آنها را بكند و بخورد!

۳- در بسياري از مواقع كودكان تحت تاثير فيلم‌هاي اکشن با هر چيزي كه مي‌بينند دعوا مي‌کنند و يا كشتي مي‌گيرند. حتماً به همين دليل است که کارشناسان توصيه مي‌کنند از خريدن اسباب‌بازي‌هايي خيلي بزرگ و سنگين خودداري كنيد زيرا احتمال دارد اسباب‌بازي مذكور اهل شوخي نباشد و اعصاب درست و حسابي هم نداشته باشد و در هنگامي كه فرزندتان با او كشتي مي‌گيرد، خودش را روي او بيندازد و كودك صدمه ببيند و يا حتي خفه شود.

۴- كودكان دو شباهت بزرگ با زنبورهاي عسل دارند، اول اينكه بسيار شيرين هستند و دوم اينكه اصولا سيرموني ندارند و هر چيزي گيرشان بيايد بدون توجه به اينكه هزينه‌هاي خريد آن به چه سختي تامين شده است، مي‌خورند و آبروي آدم را مي‌برند چون جماعت فكر مي‌كنند به آنها در خانه غذا داده نمي‌شود. به همين دليل است که کارشناسان مي‌گويند براي كودكان زير چهار سال اسباب‌بازي‌هايي را بخريد كه از اندازه دهانشان بزرگ‌تر باشد و ايضا قابل تكه تكه شدن نباشد زيرا اين احتمال وجود دارد كه كودكان به اسباب‌بازي‌هاي خودشان هم رحم نكنند!

۵- كودك در لحظه بازي كردن با اسباب‌بازي تنها به لذت بردن خويش فكر مي‌كند و حتي براي لذت بيشتر ممكن است اسباب‌بازي‌ها را بشكند. شكستن اسباب‌بازي توسط كودك شما تبعات بد و خوبي دارد، از جمله:

خريد اسباب‌بازي هر روزه در سبد خانوار قرار گرفته و در نتيجه خريد يكي از لوازم ضروري ديگر همچون مانتو يا كفش مطابق مد روز شما از سبد خانوار حذف مي‌شود كه اين خيلي بد است!

خريد اسباب‌بازي بيشتر مي‌شود كه اين به نوبه خود باعث شكوفايي هر چه بيشتر صنعت اسباب‌بازي سازي كشور چين مي‌شود که البته اين يکي خيلي هم خوب است!
در نتيجه بايد همواره بر بازي كودك خود با اسباب‌بازي‌هايش نظارت داشته باشيد.

توضيح پاياني: البته اگر اعتبارات كافي براي خريد اسباب‌بازي براي كودكتان نداريد نگران نباشيد، مي‌توانيد از همسرتان براي سرگرم كردن كودك بهره ببريد. يكي از بهترين راه‌ها براي سرگرم شدن بچه اسب‌سواري است!

چاپ شده در هفته نامه سلامت

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:31 توسط ارژنگ حاتمی |

یکی از کارشناسان «طنزیم» پیشنهاد داد:

مترسک ها پشت ویترین مغازه ها!

انتقاد از وضعیت مانکن ها در بازار مشهد! (شهرآرا 4/7/88)

ارژنگ حاتمی

پس از اعلام خبر فوق 4 تن از کارشناسان صفحه ی «طنزیم» جلسه ای فوری گذاشتند، در این جلسه راهکارهایی برای حل معضل مانکن ها داده شد؛

کارشناس اول: مانکن ها مقصر نیستند، آنها صبح تا شب پشت ویترین مغازه ها اقدام به نگاه کردن شهروندان می کنند و آنها را الگوی خود قرار می دهند،اگر آنها هم روزی چند ساعت از سریال های آموزنده ی تلویزیون همچون افسانه ی جومونگ را نگاه می کردند و یا به سینما می رفتند و فیلم های عشقولانه می دیدند متوجه می شدند که وضعیتشان مناسب و در شان جامعه نیست! ما برای آنکه وضعیت مانکن ها بهبود یابد باید فرهنگ سازی کنیم و همچنین باید فکری کنیم به حال شهروندان که الگوی این مانکن ها به شمار می روند!

کارشناس دوم: مانکن ها که داخل سرهایشان مخ ندارند، حتی بعضی از آنها سر هم ندارند،در نتیجه از آنها از این بیشتر انتظار نیست و نبایستی به خاطر عملی که مرتکب شده اند تنبیه شوند! اما می توانیم برای حل این معضل شیشه های ویترین مغازه ها را سیاه کنیم تا کسی آنها را نبیند!

کارشناس سوم: این مانکن ها دیگر شورش را در آورده اند، از نظر من بایستی تمام مانکن ها را به مزارع تبعید کرد و از آنها در مزارع و به حای مترسک استفاده کرد و مترسک ها را به پشت ویترین ها آورد، چون که وضعیت مترسک ها در برابر مانکن ها چندین برابر مناسب تر است!

البته لازم به ذکر است که این پیشنهاد مورد موافقت کارشناسان صفحه «طنزیم» قرار نگرفت، کارشناسان معتقد بودند با حضور مانکن ها در مزارع نه تنها کلاغان و گنجشک ها از آن ها نمی ترسند و با خیال راحت در مزارع این طرف و آن طرف می روند، بلکه احتمال دارد سر و کله ی آقا گرگه و گربه و باقی جانورها هم در مزارع پیدا شود!

کارشناس چهارم: ما این همه جوان بیکار داریم، واقعا چرا از این استعدادها استفاده نمی کنیم؟! هم به اشتغال زایی کمک می شود و هم دیگر با معضل وضعیت نامناسب مانکن ها مواجه نیستیم؛ همه ی مانکن ها را هم می دهیم بازیافت تا با استفاده از پلاستیک موجود در آنها چیزهای مفید دیگری همچون سرعت گیر و ... ساخته شود!

لازم به توضیح است که در این جلسه سی و شش عدد کلوچه (هر کارشناس 9عدد) و شانزده نوشابه(هر کارشناس 4عدد) خورده شد و در انتهای جلسه با چهار رای مثبت تصمیم بر این شد که از این پس کارشناسان برای بالا بردن سلامت در جامعه از جلسات آتی به جای خوردن نوشابه از آب میوه استفاده کنند!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (۹/۷/۸۸)

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:15 توسط ارژنگ حاتمی |