ارژنگ حاتمي
ahatami81@yahoo.com
- سلام، لطفاً خودتون رو معرفي كنيد،
-- من «عمو نوروز» هستم، بيست و چهار ساله، داراي دكتراي [ ...] از دانشگاه آزاد قزميت آباد.
- دانشگاه قزميت آباد ديگه كجاست؟
-- پشت كوه!
- اما شما تا سال پيش 1385 ساله و بيسواد بوديد؟!
-- خواستن توانستن است، من خواستم جوان شم و دكترا بگيرم تونستم همون طور كه يك دختر 16 ساله و داداشش با وسايل معمولي خواستن علم و تكنولوژي رو زير سئوال ببرند و بردند!
- چرا اينقدر قيافتون عوض شده؟ پيش ترها پوستتون روشن تر بود!
-- نغيير قيافه دادم، نمي خوام مردم منو بشناسن، حوصله ندارم هي روي كاغذ واسه طرافدارام انگشت يادگاري بزنم.
- مي تونم از شما بپرسم كه از اول فروردين سال قبل كه عيد شد تا امروز كجا بوديد؟
-- نه كه نمي توني بپرسي، چرا شما خبرنگارها مثل موش به همه جا سرك مي كشين و هي سعي دارين وارد حريم خصوصي افراد بشيد، آخه بتوچه كه من كجا بودم!
- آخه برخي از سايتها به نقل از « ننه سرما» گفته بودند شما سرش هوو آورديد و بهش خرجي نمي ديد.
-- اين سايتها اين چرنديات رو مي نويسن كه فيلترشون مي كنن، ما الآن سالهاي ساله كه با هم غهريم و همديگه رو نمي بينيم ، 29 اسفند اون ميره و من 1 فروردين ميام.
- خب، همين رو مي خوام بدونم، اون كجا ميره و شما از كجا ميآي؟
-- (اشكهاش رو پاك ميكنه): چند ساله ما از هم طلاق گرفتيم اون ميره پيش «بابا نوئل»،منهم ميرم پيش « دخترك كبريت فروش» كه به تازگي باهاش ازدواج كردم.
- عجب! پس چطورشد كه هوس كرديد به اينجا هم سري بزنيد؟
-- راستش شنيدم گوجه فرنگي سر كوچه رئيس جمهور اينا ارزونه، اومدم واسه سفره «هفت گين» گوجه تهيه كنم، آخه درسته كه زن فرنگي گرفتم اما هنوز هم به آداب و رسوم پايبندم.
- هفت گين؟!
- آره ديگه گلابي، گيوه، گوسفند، گوگولي مگولي، گينه ي بيسائو، گاليلابلانكا و گوجه فرنگي!
- شما هزينه سفر به خارج و ازدواج با « دخترك كبريت فروش» رو از كجا آورديد؟
-- از جايي نيآوردم، از شهرام خان گرفتم!
- پس شما هم جزو افرادي هستيد كه به شهرام مديون هستيد؟
-- تا چند روز پيش مديون بودم، ولي الآن ديگه نيستم، چون به ازاي كمكي كه چند سال پيش بهم كرد منم فراري اش دادم.
- چطوري اين كار رو كرديد؟
-- اگه خبرها رو دنبال كرده باشي شهرام سربازها رو اغفال كرده، به سربازها گفته اون كفتر رو نگاه كنيد، اونها هم به اون كفتر نگاه كردن، بعد شهرام متواري شده.
- خب، نقش شما چي بود؟
- من اون كفتر رو ول داده بودم!
- فكر كنم مصاحبه اصلاً انسجام لازم رو نداره! به سئوالام اونجور كه فكر مي كردم جواب ندادين، مصاحبه با شما اصلاً سوژه مناسبي نبود.
-- خب بيا از دوباره مصاحبه كنيم.
- وقت ندارم، بايد اين مصاحبه رو تا قبل از عيد براي يكي از نشريه ها بفرستم.
-- اينقدر بچه مثبت نباش، فوقش دو سه روز دير ميشه، بعد بگو پست كردم دير رسيده، خودمم واست يه قبض قلابي درست مي كنم، فوق فوقش هم جريمه ات مي كنن!
--- ( در همين لحظه يك پيرمرد وارد اتاق شد و يك پس گردني به فردي كه داشتم با او مصاحبه مي كردم زد): آخه من چي بهت بگم؟! آقا هر چرندي بهتون گفته من معضرت مي خوام، آخه «حاجي فيروز» چرا هي اكس مي خوري خودتو به اسم اين و اون معرفي مي كني؟ اين دفعه «علي دايي» بودي يا « شوماخر»، شايد هم از دوباره خودت رو به جاي اون طنز نويس در پيت « ارژنگ حاتمي» جا زدي؟
-- ببخشيد « عمو نوروز»! قول ميدم ديگه اكس مصرف نكنم!
- ( من با خودم): بهتره صداش رو در نيارم، اين همه نشريات زرد مصاحبه هاي دروغي چاپ مي كنن بزار ما هم يكبار اين كار رو بكنيم، بعدشم عمو نوروز كه سالي يكبار ميآد فرصت نمي كنه از ما شكايت كنه و يا حتي مصاحبه رو تكذيب كنه! ها ها ها ... !
ارژنگ حاتمي
ahatami81@yahoo.com
يك - به دو دليل 100 در 100 منطقي زير پيش بيني مي شود در سال آتي سياست مهرورزانانه وزارت ارشاد اين بار گريبان راديو جوان را هم بگيرد:
دليل اول- در راديو جوان، جوان زياد است و جوانان كم تجربه و تا حدودي غافل هستند و احتمال دارد زود گول بخورند ، اصلا چه معني دارد آدم زير 50 سال مجري يك برنامه زنده باشد؟!
دليل دوم- در طي يكي دو ماه گذشته شاهد موفقيت هاي اين راديو در جذب مخاطب بوديم و همچنين مدام راديو جواني ها با نشريات مصاحبه مي كردند، بر طبق يك سنت قديمي بايستي جلوي پاي افراد موفق سنگ انداخت و مانع از موفقيت هاي بيشتر آنها شد، چون احتمال دارد در آينده پر رو بشنوند.
دو - اگر بنا به دو دليل منطقي فوق خفت ... ببخشيد گريبان راديو جوان گرفته شود احتمال مي رود شاهد اصلاحاتي اين چنيني در اين راديو باشيم:
1- بيرون انداختن تمام مجريان اين راديو كه سني كمتر از 50 سال دارند، زيرا بنا به تحقيقات علمي كه يك دختر شانزده ساله و برادر 9 ماهه اش در آشپزخانه خانه شان انجام دادند انسان تا قبل از اين سن عقلش كامل نيست.
2- بيرون انداختن تمام نويسندگان اين برنامه ها به علت اينكه به دولت خيلي گير مي دهند و به كارگيري آن دسته از دوستان هنرمند طنزپرداز كه تنها قادر به نوشتن طنز در مورد رايس پدر سوخته و بوش كله خر هستند.
3- اصلا چه معني دارد نام يك راديو جوان باشد؟ همين كارها را مي كنيد كه سطح مطالبات جوانان را بالا مي بريد، اگر همين طور پيش برود فردا جوانان توقع « تلويزيون جوان» و حتي شايد «مجلس جوان» هم بكنند، نام اين راديو بهتر است به « راديو ميان سال» تغيير نام پيدا كند.
4- دو شيفته شدن راديو، از ساعت صفر بامداد تا ساعت 23 و 50 دقيقه « برداران» و از ساعت 23 و 59 دقيقه تا 24 « خواهران»! (در اون 9 دقيقه پيام بازرگاني پخش ميشه تا شيفت عوض شه!)
سه- با توجه به اصلاحاتي كه احتمالا صورت مي گيرد،پيش بيني مي شود در سال آينده شاهد برنامه هاي اين چنيني در راديو جوان ... ببخشيد راديو ميان سال باشيم:
يك - برنامه پزشكي،
مجري : آقاي دكتر شما براي بهداشت دندان چه توصيه اي براي شنونده ها داريد؟
آقاي دكتر: بهتره دوستان شنونده قبل از خواب دندان مصنوعي هاشون رو در بيآرن و خوب بشورن و ...
دو- برنامه طنز (جواني به وقت پنجاه سال پيش)،
آيا رايس دوست دختر يكي از ايرانيان بود؟ آيا آن ايراني ( بيب ) رايس را داد؟ آيا رايس شبيه ميمون است؟ آيا رايس ترشيده؟
سه - البته سال آينده هم شاهد برنامه هاي انتقادي در اين راديو هستيم،
مجري: من اينجا بايستي انتقاد كنم از تو اي راننده تاكسي؟ چرا كرايه اضافي از مردم ميگيري؟ آهاي راننده اتوبوس پس كجا رفته مهرورزي ات؟ آهاي كارمند چرا سطح توقع بچه هات رو بالا مي بري؟ آهاي معلم كجا رفته قناعتت؟ چرا هي مياي جلوي در مجلس؟ برو اونور بزار باد بيآد ... !
چهار- و هنوز هم براي اين راديو موضوع جوانان و مشكلات آنها دغدغه اي بسيار بزرگ است،
مجري: آقا اين جوونها بيكارن، مشكل اشتغال و ازدواج دارن، آقا آينده اين جوونها در هاله اي از ابهامه! آخه كي مي خواد به داد جوونهاي عزيز كشور افغانستان برسه؟
كارشناس برنامه: آقاي مجري چرا از جوان افغاني مي گين؟ مگه نمي بينين عزيزان ما تحت ستم هستند؟ جوونهاي فلسطيني در اوليتند.
پنج- و البته شاهد برنامه هاي كارشناسي هم خواهيم بود،
مجري: آقاي كارشناس علت گروني هاي اخير رو چي مي دونيد؟
كارشناس: ها ! گروني؟ گروني ديگه چيه؟
مجري: همون چيزي كه بد جوري حال زير خط فقري ها رو گرفته!
كارشناس: هه هه!
مجري: آقاي كارشناس چرا دارين مي خندين؟
كارشناس: كارشناس نمي خنده، كارشناس گريه مي كنه!
مجري: آخه چرا؟
كارشناس: آخه مجري سئوالهاي سخت مي پرسه، ها !
جمله پاياني: من راديو خيلي كم گوش مي دم، تنها در زماني كه سوار ماشين هستم و بسيار خوشحالم كه به جاي ترانه هاي درپيت رانندگان تاكسي اين روزها راديو جوان گوش مي دهند، توجه ويژه نشرياتي همچون همشهري جوان، اتفاق نو، جام جم، خراسان و ... همچنين برخي سايتها خبري در هفته هاي اخير نيز نشان دهنده موفقيت اين راديو در ماه هاي اخير بود تا اينكه برخي اتفاقات افتاد. من نمي دانم آيا راديو جوان تخلفي كرده است يا خير ... به هر حال از ارشادي ها انتظار مي رود مهربانانه تر و با تحمل بیشتری برخورد کنند و از راديو جواني ها هم انتظار مي رود مراقب باشند نقدها وانتقادهايشان رنگ و بوي توهين به خود نگيرد.
ارژنگ حاتمی
۱- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!
۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...
۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.
۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند!
۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!
۶-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.
۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)
۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!
۹- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.
۱۰- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.
۱۱- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...
۱۲- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.
چاپ شده در روزنامه قدس (۱۶/۱/۸۵)
از دنياي فوتبال چه خبر؟!
و يا « دايي دوست داريم!»
ارژنگ حاتمي
ahatami81@yahoo.com
۱- صفايى فراهانى نامزد حضور در كميته اجرايى AFC شد.
- خوبه ديگه از اين به بعد يه پارتي توي AFC پيدا مي كنيم، كه اگه ايندفعه هم كبوتر نامه برمون رو لولو خورد از جام باشگاه ها حذف نشيم، خدا رو چي ديدي شايد هم از اين به بعد پسته و خاويار و قالي و باقالي هم مثمرثمر واقع بشه و ... آره ديگه ميزبان جام ملتها و حتي قهرمان جام ملتها بشيم!
۲- علي دايي باز هم شاكي شد، اصولا علي دايي همواره شاكي است مگر آنكه تيمش ببرد!
علي دايي كه از جايگاه ويژه بازي تيمش با ابومسلم را تماشا مي كرد نسبت به شعارهاي تماشاگران مشهدي اعتراض كرد، برخي آگاهان معتقدند احتمالا اعتراض علي دايي به شعار « مشكي رنگه عشقه» مي باشد و وي معتقد است نارنجي رنگ عشق است.
از آنجايي كه نمي خواهم وقت نمايندگان محترم مجلس دوباره گرفته شود تا انتهاي مطلب ديگر نامي از علي دايي نمي برم، قول ميدم!
۳- عزيزي گفت: رسيدن به شرايط حرفهاي تا سال 2009 غير ممكن است.
به نظر شما در سال 2009 چه اتفاقي مي افتد كه شرايط حرفه اي در فوتبال ما پديد مي آيد؟
گزينه اول- مريبان ليگ برتري همگي داراي مدرك مربي گري مي شوند.
گزينه دوم- برخي مربيان ما ديگر بعد از هر باخت نمي گويند:«بازيكنان من شعور فوتبالي ندارند» (رك مصاحبه هاي خ.ع بعد از عدم نتيجه گيري)
گزينه سوم- مربيان ما فرق AFC و فدراسيون فوتبال خودمان را درك مي كنند.
گزينه چهارم- شرايط حرفه اي سطحش تا سطح فوتبال ما پايين مي آيد.
۴- دايي: يك جلسه محروميت هم حقم نبود.
قول داده بوديم تا انتهاي مطلب سربه سر آقاي دايي نزاريم چون از اينكه علي خان هم سر، به، سر ما بگزارد و يه هل كوچك بدهد يكمي مي ترسيم ، اما وجداني نشد، شما را به خدا اين جمله را بخوانيد:« سرمربي- بازيكن سايپا گفت: همين يك جلسه محروميت نيز حق من نبود؛ اما به دليل احترام به فوتبال ايران، آن را قبول كردم.»
اتفاقا ما هم عقيده داريم آن يك جلسه هم حق دايي نبوده است، چطور وقتي زيدان با كله زد اون ايتاليايي رو پخش زمين كرد به عنوان بهترين بازيكن جهان شناخته شد اما دايي بايد به خاطر يك همچين عملي محروم بشه؟ آخه كجا رفته انصافتون؟!
- آقاي دايي گفته اند به دليل احترام به فوتبال ايران آن يك جلسه محروميت را قبول كردم!، به نظر شما اگر دايي نمي خواست اين يك جلسه محروميت را قبول كند، اينبار به كجا مي رفت؟
گزينه اول- از دوباره به مجلس مي رفت.
گزينه دوم- به مجمع تشخيص مصلحت مي رفت .
تموم شد، گزينه دوم و سوم نداريم!
راستي عادل فردوسي پور هم در جواب اين گفته علي دايي در برنامه نود (21/12/85) گفت:« نكنه دايي توقع داشت به خاطر اين ضربه سر بهش جايزه هم بدن؟!»
۵- محمد بن همام قطری پس از آنکه فرد دیگری برای ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا کاندیدا نشد برای مرتبه دوم و تا 4 چهار سال دیگر رئیس کنفدراسیون فوتبال این قاره باقی ماند.
اي بن همام، اي نامرد، اي حذف كننده ي استقلال، اي مخالف دمكراسي، تو از صدام هم بدتري!
آقا اصلا چرا بايد يك قطري رئيس كنفدارسيون فوتبال آسيا باشه؟ مگه ايران تيم اول آسيا تو همين رنكينگ فيفا نيست؟ اصلا اگه يه ايراني جاي اين بن همام بود كه استقلالي ها داغدار نمي شدن، قالي ها هم كار خودشونو مي كردن، ديگه!
۶- علي دايي: تا آخر عمرم وارد سياست نميشوم چون در اين زمينه سررشتهاي ندارم.
آخ آخ ... شرمندتم دايي جان ... قول ميدم اين ديگه آخري باشه!
چرا سياست نه؟! مگه براي وارد شدن به سياست سررشته هم مي خواد ؟ چطور دوستان كشتي گير و كاراته كار تونستن؟! تو مي توني دايي !
- صداي يكي از خوانندگان: دايي نمي تونه تا آخر عمر وارد سياست بشه، چون مي خواد تا آخر عمر توي زمين چمن باشه، در ضمن توي زمين چمن سر رشته هم داره!
۷- رئيس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال گفت: استعفايم 10 دليل داشت و كاهش محروميت دايي يكي از دلايل آن بود.
دايي جان! مشهوري ديگه ... دايي اينجا ، دايي اونجا ، دايي تو زمين فوتبال، دايي تو ي كميته انظباطي ،دايي تو تلويزيون، دايي تو مجلس ... پس بزار تو اين مطلب هم باشي ديگه!
من فكر مي كنم 9 دليل ديگه شاه حسيني براي استعفا اينا بودن:
دليل دوم - دخالت شوراي استيناف در راي صادره براي علي دايي
دليل سوم- كاهش سه جلسه از محروميت هاي علي دايي
دليل چهارم- كم شدن محروميت علي دايي
دليل پنجم - بخشيده شدن سه جلسه از محروميت هاي علي دايي
دليل ششم- چون اعضاي شوراي استيناف شاه حسيني را دور زندند!
دليل هفتم- اختلاف نظرهاي شوراي استيناف و كميته انضباطي
دليل هشتم- چون شوراي استيناف راي كميته انضباطي را تخفيف داد.
دليل نهم- چون دايي بخشيده شد.
دليل دهم – چون شوراي استيناف با كميته انضباطي هماهنگ نيست!
در ضمن هر گونه تشابه بين دلايل استعفا شاه حسيني شديدا تكذيب مي شود!
ارژنگ حاتمي

نيكبخت: « آهاي داري كجا ميري؟ دنده عقب بگير توپ اينوره!»
بادامكي: « دنده عقبم كار نمي كنه ... ترمزمم بريده!»
يزداني: « كمك ! يكي اينو از برق بكشه!»
شيث: « الآن يك باراندازت مي كنم تا «معصومي» كف كنه!»
توضيح تكميلي: فردین معصومی کشتی گیر120 کیلوگرم تیم ملی کشتی کشورمان با حضور درجایگاه ویژه این دیدار را ازنزدیک تماشا کردند.

دايي: « ديگه داري اون روي زيداني ام رو بالا ميآري!»

علي دايي: « آقاي داور! شيث اينجا قائم شده! مي خواد بياد منو بخوره!»
اون سايپايي ديگه: « چرا دارين اونجا دنبالش مي گردين؟! بدويين اينور تا دايي رو نخورده!»

و اما شاعر مي فرمايد: « ابر و باد و مه خورشيد و دستهاي توي دستكش در كارند ، تا استقلال قهرمان شود!»
داور: « هه هه! خوب به خدمتشون رسيديم!»
دايي: « مي گن اشتباه داوري، اما ديگه نه به اين گـ ... !»
بازتاب این مطلب در عصر ایران
ارژنگ حاتمي
ahatami81@yahoo.com
از آنجا كه شهرام جزايري هم آدم بود و هم مهم، و از آنجا كه فرار يك آدم مهم، يك اتفاق مهم است، و باز هم از آنجا كه يك اتفاق مهم مي تواند يك سوژه مناسب براي تهيه يك فيلم باشد، پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور فيلم هايي با موضوعيت «فرار شهرام جزايري عرب» با شرح هايي مشابه زير ساخته شود.

كاريكاتور از دوست هنرمندم: مجيد مهجور
۱- نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم ( در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.
2- نسخه فارسي:
ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند! اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق! منظورم از اغفال اينه كه بزاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها! اما جواب بقيه رو چي بديم؟
( اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!
3- نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم ، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟! اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: اِ شهرام جزايري تويي؟! مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟! شهرام منم بهرام! داداش گم شدت!
ش.ج سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام وبهرام منم اسفنديار هستم!
( لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد، و صرفاً جهت گفتن يك ديالوگ يك جمله اي پرانده است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون انجام هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي - اي شهرام! اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوشتيپ، اي هديه دهنده به هر مجلس و محفلي، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج- اي بهرام! اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني اي من، فداي يك خنده ي تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده ي تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي! آهاي بهرام اغفال شو ديگه!كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه! ما اغفالتيم، شما متواري شو!
4- نسخه هاليوودي:
يك آدم خفن(در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع « از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تير اندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
( اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين! شهرام با يك هلي كپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون! اين كه سر نخ نيست اين موهه!
سرباز دومي: اي واي! انگاري تو اين نسخه فيلم هم اغفال شديم!
5- نسخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نا محسوس: از كجا ميآي به كجا مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس ( خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟! خيلي با حاله مگه نه؟!!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نا محسوس: سرعت غير مجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين! بايد ماشينت رو بخوابونيم!
( در همين لحظه موجود فضايي غيب ميشه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر ميشه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي اگه رئيس جمهور كشورت بشي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته! ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا ... اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.
جمله پاياني – با توجه به استقبالي كه مردم از اين فيلم ها در آينده از خود نشان خواهند داد، احتمالاً نسخه هاي ديگري از اين «فرار بزرگ» ساخته خواهد شد.
بازتاب این مطلب در خبرگزاری البرز
ارژنگ حاتمي
يكي از معضلاتي كه هواره بخش اعظمي از فكر شهردار هر شهري را به خود اختصاص مي دهد مسئله عدم دسترسي گربه ها به آشغال است! كه البته اين به اين علت است كه آشغال، آشغال است و اگر آشغال قابل خوردن بود هيچ انسان عاقلي آن را دم در منزل نمي گذاشت و اين وظيفه انساني ماست كه نگذاريم گربه ها با خوردن آشغال به خود آسيب برسانند.
در همين راستا تصميم گرفتم 6 راهكار ارائه دهم كه با عمل به آنها هيچ گربه اي آشغال نخواهد خورد:
1- برگزاري كلاس هاي آموزشي: از آنجا كه گربه خر نيست و بالاخره يه چيزي مي فهمد، مي توان با برگزاري كلاس هاي آموزشي و روانشناسي و همچنين فرهنگ سازي(!) ، به گربه ها فهماند رفتن توي سطل آشغال و خوردن آشغال نه تنها كاري غير بهداشتي است بلكه خيلي هم ضايع و فاقد پرستيژ اجتماعي است!
2- جمع آوري گربه هاي خياباني: گربه خياباني كه زن خياباني نيست كه نتوان آنرا جمع آوري كرد، كافي است يك تكه نان به دست گرفت و گفت: پيش پيش(!) ، مطمئن باشيد گربه مذكور سريعاً به دام مي افتد. البته باقي مراجع بايستي اقدام به همكاري نمايند و اين گربه ها را تا زماني كه خوردن آشغال را ترك نكرده اند به دامان پر مهر جامعه بازنگردانند!
يك خواننده مطلب: آقاي نويسنده بهتر نيست كه از گوشت براي جمع آوري گربه استفاده كنيم؟!
- چي؟! گوشت؟! گوشت ديگه چيه؟!!
3- تلاش براي افزايش جمعيت موش ها: مي توان با حذف واحد درسي تنظيم خانواده در دانشگاهها (با توجه به اينكه ديوار موش داره، موش هم گوش داره!)، و دادن امتيازاتي همچون 250 گرم پنير در ماه براي خانواده هاي بالاي شونصد نفر و اقداماتي ديگر(!)، جمعيت موش ها را افزايش داد، بديهي است وقتي موش به اندازه كافي در شهر تردد كند ديگر هيچ گربه عاقلي اقدام به خوردن آشغال نمي كند!