ارژنگ حاتمي
پدرم مي گويد دوست ندارد «سايپا» قهرمان شود، چون اگر سايپا قهرمان شود، همه مي گويند علي دايي مربي خوبي است و او را مربي تيم ملي مي كنند و او هم خودش را به تيم ملي دعوت مي كند و به خودش مي گويد كه بايد فيكس تيم ملي باشد، در نتيجه عنايتي به تيم ملي دعوت نمي شود و تيم ملي بدون «نوك» حمله مي ماند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال تهران» قهرمان شود، چون اگر اين اتفاق بيفتد،حاجي فتح الله زاده كه دوست پدرم است نمي تواند دوباره مدير عامل استقلال شود و ما ديگر ميزبان جام باشگاه هاي آسيا نمي شويم و باز هم يادمان مي رود نامه هايمان را پست كنيم!
پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال اهواز» قهرمان شود، چون در اينصورت شايد اماراتي ها فيروز كريمي را ببرند پيش تيم هاي خودشان و كسي نمي ماند تا براي ما حرفهاي با نمك بزند و ما را بخنداند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «سپاهان» قهرمان شود، چون آنها امسال به جام باشگاه ها رفته اند و نامردي است آنها دوبار پشت سر هم به آسيا بروند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «پرسپوليس» قهرمان شود؛ فقط و فقط از لج مامان بزرگ!! چون مامان مامانم يك پرسپوليسي دو آتيشه است!
در اين جاي انشا بودم كه به پدر بزرگوارم يادآوري كردم موضوع انشا اين است كه دوست داريد چه تيمي قهرمان شود نه اينكه دوست داريد چه تيم هايي قهرمان نشوند! پدر كمي فكر كرد و گفت: بنويس من دوست دارم «راه آهن» قهرمان شود، چون مي دانم در صورتي كه راه آهن به ليگ يك سقوط كند «ميثاقيان» خودش را از برج ميلاد پرت نمي كند اما مطمئن هستم اگر روزي «ميثاقيان» قهرمان ليگ برتر بشود از خوشحالي اين كار را انجام مي دهد و من خيلي دوست دارم يك صحنه مهيج مستند را از نزديك ببينم!
البته در پايان بايستي بگويم من خودم دوست ندارم «راه آهن» قهرمان شود، چون من تيم «اميد» و سوباسا را دوست دارم و اميدوارم آنها كاكرو را شكست دهند و قهرمان شوند!
اين بود انشاي من، از پدرم هم كه من را كمي در نوشتن اين انشا كمك كرد تشكر مي كنم.
(هر چند اين متن رو ارديبهشت ماه سال پيش نوشتم، اما احساس مي كنم آنقدر ها هم قديمي نشده است!!)
ارژنگ حاتمي
اصولا خانم ها مي توانند در مورد همه چيز اظهار نظر كنند، چي؟! من را به نوشتن مطلبي ضدفمنيستي متهم مي كنيد؟ صبر كنيد … منظورم از خانم ها، خانم هاي آن ور آبي بود، در ثاني مگر بد است كه يك نفر بتواند در مورد همه چيز اظهار نظر كند؟!

1- شبكه قابلمه فروشي:
نام برنامه: « همدم من سنگ صبور غمهام!»
توضيح ضروري: اصولا در آن طرف آب ها براي وقت مردم خيلي اهميت قائل هستند، مثلا اگر يك نفر بخواهد دكترا بگيرد لازم نيست برود چند سال درس بخواند، بلكه به طور كيلويي به او اين مدرك را مي دهند!
بيننده برنامه: سلام خانم دكتر روانشناسيان، من يه مشكلي دارم، مي تونم از شما كمك بخوام؟
خانم روانشناسيان: آره عزيزم، فقط اولش بگو امروز ظاهرم چطوره؟ خوشگل شدم؟
بيننده برنامه: مثل هميشه خوشگل هستيد.
خانم روانشناسيان ( با ناراحتي): نه عزيزم، دقت كن، يه فرق بزرگي كردم!
بيننده برنامه: ناخن هاتون رو لاك زديد؟
خانم روانشناسيان (با گريه): نه عزيزم، تو چطور متوجه نشدي؟ بيني ام رو عمل كردم ... حالم رو گرفتي (بسته قرصي را از جيبش در مي آورد و سه چهارتايي قرص را در دهانش مي گذارد) ... من شرايط روحي ام خوب نيست ... ديگه برنامه امروز رو ادامه نمي دم ... !
2- شبكه صداي ضعيفه ها
نام برنامه: «ضعيفه ها ضعيفه نيستند، مردان از ضعيفه ها ضعيفه ترند!»
مجري برنامه (نازي نازدار): آهاي زنان جهان متحد شويد، تا وقتي اين شكاف بين ما هست، مردان سوار ما مي شوند و به ما دستور مي دهند، اين آقايان عادت كرده اند كه مدام مسائل و مشكلات كاري را به خانه مي آورند، بهانه گيري مي كنند، و هي يك چيز كوچيك را در خانه بزرگ كرده و توي سر ما مي زنند، زنان جهان متحد شويد و از حقوق خود دفاع كنيد.
مهمان برنامه (شهره شيرين بيان): درسته نازي جون، و ما بايد براي رسيدن به هدفمون از طريق فرهنگ و فرهنگ سازي پيش بريم،
مجري برنامه (نازي نازدار): من هم با شما هم عقيده ام، شما راهكاري براي رهايي زنان از زجير اسارت شوهرانشان داريد؟
مهمان برنامه (شهره شيرين بيان): بعله، مخلوط سه عنصر ملاقه، كفگير و پاشنه كفش معجزه مي كنه، البته توي دوزها و مقدار استفاده اش زياده روي نكنين تا يه وقتي مثل من براي هميشه آزادِ آزاد نشين!!
3- شبكه اول از آخر
نام برنامه:« توپ تانك فشفشه!»
مجري برنامه: آهاي خانم ها، من ديشب يه فكري به ذهنم رسيد، تا بدين وسيله اين رژيم رو سرنگون كنيم، شما بايستي تا مي توانيد آرايش كنيد، با بالا رفتن آمار استفاده از مواد آرايشي مشروعيت نظام زير سئوال ميره، البته من به شما مواد آرايشي «گوگولي مگولي» رو پيشنهاد مي كنم، چون با استفاده از اون هم خوشگل تر مي شين و هم بيشتر مشروعيت زير سئوال مي ره! و تنها در اين صورت است كه امريكا متقاعد ميشه بياد به كشور عزيزمون حمله كنه!! در ضمن تشكر مي كنم از اسپانسر برنامه مون مواد آرايشي «گوگولي مگولي»!!!
4- شبكه قلقلي
نام برنامه:«چطور صبح تا شب بخوريم و باربي بمانيم؟!»
مجري برنامه ( خانم خوشفرميان): بيننده هاي عزيز اگه مي خواين بخورين و لاغر بمونين، اگه مي خواين نخورين و چاق بشين، اگه مي خواين هر گونه تغييري در [...] [...] و [ ...] بديد، با من تماس بگيريد تا راهنماييتون كنم، اِ ... آخ جون ... يه نفر تلفن زد، سلام عزيزم،
بيننده: سلام خانم خوشفرميان، شما تحصيلات و اطلاعاتي در اين زمينه داريد؟
مجري برنامه ( خانم خوشفرميان):من ده – دوازده تا دكترا در امر تغذيه صحيح از دانشگاه هاي معتبر خارجي دارم، شما مشكلت رو بگو،
بيننده: مي خواستم بدونم پس چرا خودتون بالاي 150 كيلو وزن داريد؟
مجري برنامه ( خانم خوشفرميان): اولا اين فضوليا به شما نيومده، بعدش هم من از دست اينقدر چاق شدم كه هر كي اومد مطب ام بهش بگم اگه به دستورات من عمل نكني مثل من چاق ميشي!
بيننده: به شما پيشنهاد مي كنم به شبكه قابلمه فروشي زنگ بزنيد و با خانم روانشناسيان صحبت كنيد،
مجري برنامه ( خانم خوشفرميان): چلغوز، من كه مي دونم از كي پول گرفتي تا به من زنگ بزني!!
5- شبكه اكس مكس!
نام برنامه:« دارم ميام به ايرون»
مجري برنامه (تارا توهم): ديروز من نود ميليون ايميل داشتم كه توش نوشته بودند منتظر حضور من در كشور هستند، من اطلاعاتي دارم و قول ميدم تا همين ساعت 24 امشب همشون رفتني هستند، من از همين جا به تمام هوادارام ميگم فردا ساعت 7 صبح صبحانه رو بالاي برج ميلاد با هم مي خوريم، لطفا اگه مي خوان براي صبحانه فردا تداركي ببينند، من تخم مرغ مي خورم، لطفا زياد سفت نشه و عسلي باشه ... ببخشيد من زياد حالم خوب نيست ... (مجري از حال مي رود)
يك نفر از پشت صحنه وارد مي شود: اي بابا ... چرا غش كردي؟ ... مگه بهت نگفتم قبل از هر برنامه فقط يك دونه اكس بنداز بالا ... تو چرا هر چي تو قوطي بود رو خورده بودي؟!
اندر احوالات كنكور ارشد
و يا:«آقايان هم مي توانند حامله شوند!»
ارژنگ حاتمي
شايد شما ندانيد كنكور با بچه هاي معصوم و غيرمعصوم چه كار مي كند اما خوب است بدانيد روزها و ماههايي كه براي كنكور ارشد درس خوانده مي شود را تنها مي توان به دوران حاملگي تشبيه كرد –هر چند بچه پنج شش ماهه به دنيا مي آيد و آقايان هم مي توانند حامله شوند- البته با كاري كه كنكور با جسم و جان و مخصوصا روح و روان جوانان بيچاره مي كند اين تشبيه هيچ هم بيراه نيست، در همين راستا روز آزمون و آن سه چهار ساعت امتحان تستي را به وضع حمل تشبيه مي كنيم، و نتيجه آزمون را نوزاد فرض مي كنيم؛
با توجه به پيش فرض هاي گفته شده اگر شما هم كنكوري بوده ايد، احتمالا فرزندتان به صورت يكي از موارد زير خواهد بود، اميدواريم بچه تان فارغ از پسر و دختر، سالم به دنيا بيايد!
بچه سالم كه به طور طبيعي به دنيا آمده است: قبولي در دانشگاه روزانه دولتي.
بچه سالم كه به وسيله عمل سه زارين به دنيا آمده است: قبولي در دانشگاه شبانه دولتي. (آن شهريه هم پولي است كه به عنوان زير ميزي عمل خطير سه زارين اخذ مي گردد.)
بچه ناقص الخلقه به دنيا آمده است: قبولي در يكي از همين دانشگاه هاي غير انتفاعي و يا آزاد.
بچه مرده به دنيا آمده است، در اينجور موارد شما مي رويد و يك بچه از پرورشگاه مي آوريد و به فرزندي قبولش مي كنيد: قبولي در دانشگاه فراگير پيام نور!
البته جمع كثيري از داوطلبان هم بعد از وضع حمل متوجه مي شوند حامله نبوده اند و قلمبگي شكمشان حاصل خوردن و خوابيدن هاي مستمرشان بوده است!!
راستي قدم نو رسيده مبارك ، حالا كم كم با اين گراني شيرخشك و غيره بايد خودتان را آماده كنيد براي بزرگ كردن اين نوزاد ...
چاپ شده نشریه طنز ستون آزاد
شولولولولو ... بادا بادا مبارك بادا ... ايشالله مبارك بادا ...
ما هم به اين بابابزرگ تبريك مي گيم، اما متعجب هستيم چطور كمرش زير بار اين همه فشار (البته منظورمون فقط فشار اقتصادي است!) نه تنها نشكسته بلكه خم هم نشده است، گفتني است اين پيرمرد از طرف يكي از دانشگاهها ديپلم افتخار در امر تغذيه صحيح گرفت!
شهردار تهران : امسال نوع کار شهرداری چاله پر کردن و جوی آب ساختن نیست. (روزنامه خبر)
شهردار تهران از خالي بودن 200 هزار واحد مسكوني خالي از سكنه در كلان شهر تهران خبر داد
بله ... همانطور كه خود شهردار هم گفته اند ديگر امسال حال و حوصله چاله پر كردن ندارند، بلكه وقت خود را با شمردن خانه خالي هاي تهران پر مي كنند؛
يكي از آگاهان گفت: در حالي كه اكثر جوانان صبح تا شب به دنبال يك خانه خالي مي گردند (البته فقط و فقط براي ازدواج اين خانه ها را مي خواهند!)، چرا بايد افرادي هزارتا هزارتا از اين خانه ها داشته باشند و هيچ گونه استفاده اي هم از آن نكنند؟!
در همين راستا شنيده مي شود كه همان پيرمرد 108 زنه پس از شنيدن خبر وجود 200 هزار خانه خالي گفته است:«فكرش رو بكن، اگه يكي از خونه ها مال من بود چه كارها كه مي تونستم بكنم!»، وي در پاسخ به خبرنگار ما كه چه كارها مي توانستيد بكنيد گفت:«از دست اين 108 خانمم به آن خانه پناه مي بردم و در سكوت و آرامش براي كنكور درس مي خواندم!»
عكسي از" كارلا بروني" همسر جديد "نيكلا ساركوزي" رييس جمهوري فرانسه ، با قيمت 91000 دلار در نيويورك ، فروخته شد. (خبرگزاري سايه)
البته در متن خبر مي خوانيم عكس مذكور كارلا بروني را در حالي نشان مي دهد كه [...] است!! واقعا متاسف مي شويم كه دولت فرانسه آنقدر با كمبود بودجه مواجه شده اند كه همسر رئيس جمهورش براي كسب درآمد اينگونه اعمال را انجام مي دهد.
گفتني است كه گفته مي شود همان پيرمرد 108 پس از ديدن نيكلا گفته است:« هي هووو! چه خانم با شخصيتي!!»
چاپ شده در نشریه طنز ستون آزاد
قرار بود رئيس جمهور در برنامه اي تلويزيوني در مورد گرانيها و نطق پيش از دستور نمايندگان مجلس صحبت كنند، اما اين برنامه لغو شد، فرداي اين روز در يكي از روزنامه ها نقدي در مورد سخنان ايراد نشده رئيس جمهور خوانديم، بسيار تعجب كرديم و تصميم گرفتيم مدتي بعد از اين حادثه نادر، با آبدارچي اين روزنامه مصاحبه اي داشته باشيم؛
* چطور شما در روزنامه تان به نقد سخناني پرداختيد كه هنوز گفته نشده بودند؟
**رسالت روزنامه نگاري و اخلاقيات در اين حرفه ايجاب مي كند كه ما انتقاد كنيم.
* از چي انتقاد كنيد؟ اين سخنان كه هنوز گفته نشده بودند!
** اگر هم گفته مي شدند فرقي نمي كرد، ما انتقاد مي كرديم، انگار شما متوجه نيستيد؟ ما اصولاً به همه چيز انتقاد مي كنيم.
* مي شه بيشتر توضيح بدهيد؟
** براي ما فرقي نمي كند كه فرد مسؤول باشد يا نباشد، عملكردش مثبت باشد يا نباشد، حرف زده باشد يا نباشد، ما انتقاد مي كنيم، حتي ما از انتقادهاي خودمون هم انتقاد مي كنيم، اصلا من به سؤالات مطرح شده شما هم انتقاد دارم!
* چرا؟ مگه من چي گفتم؟!
* شما سؤالاتتون انتقادي نيست، مثلاً شما بايد از من انتقاد كنيد كه چرا روزنامه شما طوري انتقاد مي كند كه منتقدها به اين انتقادها، انتقاد مي كنند؟!
* من ... انتقاد ... شما ... اينجا كجاست؟ ... من كي ام؟! ... شما كي هستي؟!
** اي بابا ... اين هم يكم ازش انتقاد كردم كه قاطي كرد، شماها چرا انتقاد پذير نيستيد؟!
چاپ شده در روزنامه قدس
چاپ شده در روزنامه قدس
به دنبال كشف 41 كيلو مواد مخدر در كپسول پژوي گاز سوز (روزنامه قدس 22/1/87) مالك ماشين فوق ضمن ابراز بي اطلاعي از وجود مواد مخدر در كپسول پژو ادعا كرد كه اين مواد مخدر متعلق به خود خودرو بوده و متاسفانه اين وسيله نقليه به دام بلاي خانمانسوز اعتياد افتاده است، مالك اين خودرو ضمن تاكيد بر اينكه معتاد بيمار است و مجرم نيست بيان داشت:« چند وقتي مي شد كه احساس مي كردم اين خودرو ديگه خودروي سابق نيست، مخصوصا اين آخرا به روغن سوزي افتاده بود، وقتي هم كه مي رفت روغن ترمزش رو عوض كنه خيلي خيلي طول مي كشيد، به پاكيزگي اش اهميت نمي داد و بايد به زور مي بردمش كارواش، در ضمن زود به زود پنچر مي شد كه حالا مي فهمم به خاطر تزريق مواد مخدر به لاستيكاش بوده!»
خودروي مذكور در پاسخ به اين سؤال كه چطور به دام اعتياد افتاديد؟ آهي سياه از اگزوزش ول داد و گفت:«رفيق ناباب!، يك روز كه بي بنزين كنار خيابون مونده بودم و كارت سوختم هم تموم شده بود، منتظر بودم يكي بياد منو بكسل كنه، كه يه دفعه سر و كله يك پيكان پيدا شد، ازم پرسيد چرا بنزين آزاد نمي زني؟ كه بهش گفتم پولش رو ندارم، اون هم خنده اي شيطاني كرد و گفت بيا سي ان جي بزن حالش رو ببر، ديگه هر جا دلت بخواد مي توني بري، بهش گفتم كه شنيدم شتابم مياد پايين، موتورم خشك كار مي كنه و شايد منفجر بشم، اونم گفت كه همه اين حرفها مزخرفه و خودش دو سه ساله گاز مصرف مي كنه و هيچ مشكلي هم نداره، خام حرف هاش شدم، راستش اوايلش خوب بود، ديگه بدون ترس از اينكه بنزين كم بيارم از صبح تا شب تو جاده ها ويراژ مي دادم، اما كم كم موتورم قاط زد، سه كار مي كردم، ديگه اون شتاب قبل رو نداشتم، كار به جايي كشيده بود كه هر روز بايد فيلتر هوام رو عوض مي كردم.»
اين خودرو آه سياه رنگ ديگري از اگزوزش بيرون فرستاد و ادامه داد:«خانومم يك 405 بود، يك روز با مامانش اينا قرار گذاشتيم بريم جاده كلات، اون روز تازه فهميدم گاز با من چه كار كرده، توي سربالايي ها كم مي آوردم، اون بيچاره ها هر سي چهل كيلومتر متوقف مي شدند و نيم ساعت منتظر مي موندند تا من بهشون برسم، به روم نياوردن اما از چراغايي كه بهم مي دادن، معلوم بود فهميدن چه بلايي سر خودم آوردم، فرداي اون روز تلخ ترين حادثه عمرم اتفاق افتاد، خانومم درهاش رو روي خودش قفل كرد و خودش رو به آتيش كشيد، هيچي ازش نموند، حتي لاشه اش رو به عنوان خودروي فرسوده ازم قبول نكردن، در نتيجه نتونستم وام بگيرم و دوباره ازدواج كنم!»
اين خودرو قطرات اشكش را با برف پاك كن از روي شيشه اش پاك كرد و ادامه داد:«بعد از آتيش گرفتن همسرم فشارهاي روحي ام بيشتر شد، خيلي عذاب وجدان داشتم، از خودم بدم مي اومد، مي خواستم از دست گاز راحت بشم، اما ناگهان به خودم اومدم كه گرفتار مواد مخدر شده بودم، با اين تصميم اشتباه از چاله در اومدم و به چاه افتادم.»، خودروي مذكور در حالي كه اينبار اشك در چراغ هايش جمع شده بود گفت:« تو رو خدا بهشون بگيد منو اره نكنن، من رو بفرستين يك مكانيكي، قول ميدم ترك كنم!»
در پايان و براي آنكه گزارشمان داراي پيام اخلاقي باشد از آقاي «نصيحت كارشناسيان» خواستيم چند جمله اي براي ما صحبت كنند، كه ايشان ضمن ابراز تاسف از بروز چنين موارد تلخي خطاب به تمام مالكان خودرو گفتند:«لطفا در برابر تغيير حالات و روحيات خودروهاي خود حساس باشيد، زيرا اعتياد اين روزها پير و جوان و دانشجو و دانش آموز و انسان و خودرو و درخت و ديوار نمي شناسد و هيچ كس از خطر افتادن در اين دام مصون نيست،حتي خودروي شما!»
چاپ شده در روزنامه قدس