برخي از دوستان در اين روزهايي كه در دنياي نت نبودم شايعاتي در مورد اينجانب منتشر نموده اند كه بنده تمام آنها را تكذيب مي كنم!
- برخي گفته بودند من در اين پنج ماه با هزينه راديو زمانه به هلند رفته بودم تا در يك كلاس فشرده تكنيك هاي طنزنويسي را به «سيد ابراهيم نبوي» آموزش دهم، كه بنده شديدا اين مورد را تكذيب مي كنم!
- برخي گفته بودند در اين پنج ماه از طرف نهاد رياست جمهوري دعوت شده بودم تا به عنوان يك مشاور جوان گمنام با دكتر احمدي نژاد همكاري داشته باشم، كه اين مورد را هم شديدا تكذيب مي كنم!
- برخي گفته بودند در تمام بازي هاي تيم پيروزي از روي سكوي تماشاگران تيم را آناليز مي كرده ام و اطلاعاتي را با گوشي همراه به «افشين قطبي» مي رساندم كه اين مورد را هم شديدا تكذيب مي كنم!
- برخي مي گفتند در اين مدت در پي تلاش براي دستيابي به مادر هاچ بوده ام كه بايستي ضمن رد اين ادعا عنوان كنم كه: «آي كيوها كمي به حافظه تان رجوع كنيد، هاچ مادرش را در قسمت آخر پيدا كرده بود!»
- برخي مي گفتند كه به خاطر شكايت شركت «ايرانسل» به مدت پنج ماه در حبس بوده ام كه اين مورد را هم تكذيب مي كنم، درست است كه ايرانسل خدمات پس از فروش ندارد و تمام تبليغاتش به نوعي گول مالي سر آدمها است، اما مديرانش با جنبه و انتقادپذير هستند!
- برخي مي گفتند كه بنده واردات انحصاري زالزالك را از طريق زد و بند به دست آورده ام و به جاي طنزنويسي اقدام به واردات زلزالك مي كرده، كه اين مورد را هم شديدا و اكيدا تكذيب مي نمايم!
- برخي مي گفتند از شغل طنزنويسي استعفا داده ام تا در مجلس كانديد شوم، آخه كله مكعبي ها مگه طنزنويسي هم شغله؟! ، مبرهن و واضح است كه اين مورد را نيز تكذيب مي نمايم!
- برخي مي گفتند در خانه نشسته ام و دارم درس مي خوانم تا در كنكور ارشد شركت كنم، كه قسمت اول اين جمله درست است، من درس مي خواندم، البته نه براي ارشد، بلكه به اين خاطر كه موهايم بريزد و كچل شوم و در آينده اي نه چندان دور به جاي منصور ضابطيان، من به ديدار يانگوم بروم و حدالمكان طب سوزني هم بشوم!!
( دوباره بازگشتم، بعد از پنج شش ماه، روزهاي سختي بود، روزهاي ننوشتن، بهترين اتفاقي كه در اين چند ماه برايم افتاد جشنواره طنز مكتوب و مقام دوم فيلمنامه طنز كوتاه بود، البته سكه هايش را نمي گويم، ديدار دوستاني را مي گويم كه سالها با آنها از طريق وبلاگ يا ميل، چت، اس ام اس و يا تلفن مرتبط بودم، اما تا به حال آنها را نديده بودم، دوستاني همچون سعيد سليمان پور، مهرداد صدقي، علي زراندوز، اميد مهدي نژاد، عبدالله مقدمي، محسن اشتياقي، فاضل تركمن و … و همچنين ديدن اساتيدي كه ديدارشان برايم انگيزه و انرژي مثبت بود، منوچهر احترامي، ناصر فيض، رضا رفيع و … واقعا خوش گذشت...)